محمد ناصریراد:
روح نقد؛ برداشتن پردهها از روی رازهای خاموش سینما
مسیر نقد از سه راه میگذرد، راه احساس، راه روایت رسانهای و راه اندیشه.
سینما دریایی است عمیق با سطحی آکنده از موج و ژرفایی انباشته از راز. تماشاگر سطح را میبیند، منتقد اما غواصی است که به قعر این دریا فرو میرود.
به تعبیری واژهٔ “نقد” ریشه در “نقده” دارد؛ به معنای جداکردن سکهٔ اصیل از بدل. منتقد نیز همین کار را انجام میدهد، یعنی جداسازی میکند ارزش از هیاهو را، اصالت از تقلید، حقیقت از ظاهر.
نقد، در ذاتِ خویش بیرونآوردن مروارید از کف دریاست؛ کاری دشوار، دقیق و بیاغماض.
اما هر فیلمی گنجی در دلِ خود ندارد که غواصی را توجیه کند؛ تنها آثاری که در لایههای درونی خود اندیشه، ساختار یا زیباییشناسی قابلتأمل دارند، ارزش چنین سفری را پیدا میکنند.
منتقد کسی است که تماشای ساده را به خوانشی تازه و پژوهش بدل میکند. او از سطح عبور میکند و به عمقی قدم میگذارد که در آن هر عنصر سینمایی، معنا و وزن میگیرد، نور به زبان بدل میشود، حرکت دوربین جای گفتوگو را میگیرد، میزانسن ساختار جهان اثر را آشکار میسازد و سکوت، به اندازهٔ فریاد اهمیت پیدا میکند. منتقد در این جهان، رهروی است که اثر را بارها میبیند؛ یکبار برای لذت، بار دیگر برای فهم، و بار دیگر برای کشف. هر بار که فیلم مقابل او قرار میگیرد، لایهای تازه از آن گشوده میشود.
اما بسیاری معتقدند که در نهایت مسیر نقد از سه راه میگذرد، راه احساس، راه روایت رسانهای و راه اندیشه. آنگاه که مخاطب تجربهٔ تماشای خود را روایت میکند، نقدی احساسی شکل میگیرد؛ ارزشی که از صداقت درونی میآید و حالوهوای جمعی را بازتاب میدهد. در مجال رسانه، نقدی ژورنالیستی پدید میآید که همچون گزارشگری تیزپا، مخاطب را از کلیّت اثر آگاه میکند و راه انتخاب را پیش پای او میگذارد. در قلمرو اندیشه، نقد آکادمیک قرار میگیرد؛ جایی که فیلم با ابزار فلسفه، جامعهشناسی، روایتشناسی، نشانهشناسی و تاریخ هنر خوانده میشود. این قلمرو، عمیقترین میدان نقد است، چون اثر را همچون متن فرهنگی میسنجد و جایگاهش را در جغرافیای زیباییشناختی مییابد.
البته جهانی هم هست که در آن نقد، گرفتار لغزش میشود. زمانی که خوانش فیلم بر پایهٔ حدسهای نادقیق یا فهم اندک از زبانث تصویر شکل میگیرد، برداشتهای نادرست پدید میآیند. چنین نوشتههایی بیشتر جلوهٔ کمبود دانش رسانهایاند تا داوری دربارهٔ اثر. آنان که تصویر را نمیشناسند، استعاره را با پیام اشتباه جابهجا میکنند، نشانه را با اتفاق ساده یکسان میپندارند و نماد را به حکمی سطحی فرو میکاهند. همچنین، زبان تند و داوریِ عاری از تأمل، نقد مخرب را شکل میدهد؛ نوشتهای که از خشم برمیخیزد، و از فهم فاقد است و نیک میدانیم نقد، فرزند آرامش است و هرگاه به خشم آلوده شود، روح خود را از دست میدهد.
در سوی دیگر، نقدی قرار دارد که با موجهای جمعی بالا میآید. گاهی جامعه بهواسطهٔ تبلیغات، فضای احساسی یا محبوبیت ناگهانی یک اثر، موجی از تمجید یا اعتراض پدید میآورد و مخاطبان همراه یا مخالف آن موج میشوند. چنین فضاهایی بخشی از فرهنگ عامه را میسازند، اما عمق نقد در گرو دانش فردی است، نه هیجان جمعی.
در این میان، آنکه مسیر اصیل نقد را میپوید، به سواد رسانهای تکیه میکند. این مهارت، کلید فهم جهان تصویر است؛ مهارتی که مخاطب را از مصرفکنندهٔ منفعل به خوانندهای فعال تبدیل میکند. با آن میتوان ساختار روایت را تشخیص داد، شیوهٔ نور و رنگ را فهمید، ریتم تدوین را دریافت و از میان لایههای اثر پیام پنهان را بیرون کشید. سواد رسانهای در دورهای که تصویر به سیلی بیپایان بدل شده، همچون سپر و شمشیری است برای حفظ قدرت تشخیص و آزادی نگاه.
منتقد همچنین به فرایند تولید آگاه است. او قدر زحمات گروه صحنه، صدا، بازیگری و تدوین را میداند. چنین آگاهی باعث میشود نقدش انسانیتر و دقیقتر شکل بگیرد. قضاوتی که بدون فهم فرآیند خلق اثر نوشته شود، تصویری ناقص عرضه میکند. فهمِ رنج سازندگان، فهمِ وزن نقد را افزایش میدهد.
در نهایت، جهان سینما با نقد زنده میماند؛ همانگونه که دریا با موج و اعماقش معنا پیدا میکند. منتقد نگهبان این جهان است؛ کسی که اصالت را از تقلید جدا میکند، کیفیت را از هیاهو بیرون میکشد و حقیقت را از دل ظاهر صید میکند.
اما قلم او هنگامی ارزشمند میشود که بر پایهٔ دانش، تجربه، استقلال رأی و عشقی عمیق به سینما حرکت کند. هر فیلم کتابی است که باید خوانده شود و هر قاب، سوالی است که به پاسخ فرا میخواند. سفر منتقد، سفر پایانناپذیر غواصی در دریای تصویر است؛ سفری که در آن هر بار مرواریدی تازه از کف اعماق بیرون کشیده میشود و به ساحت اندیشه اهدا میگردد.


