گیس؛ توانا در هیجان و ناتوان در انتقال پیام
صحنه، دکور، لباس، و گریم بازیگران، با دقتی انتخاب شدهاند که نیازی به بررسی جزئیات بوجود نمیآورد.
بهنام حبیبی– گیس، روایتی است که با رویدادی حماسی آغاز میشود ولی در ادامهاش، روالی پلیسی – سیاسی را پی میگیرد. فیلم تا میانه خود را به رویداد کشتهشدن سمیر در آتش سوزی پتروشیمی، و در پی آن، رویداد بازسازی کارخانه سوخته اختصاص میدهد. این روال طولانی و بیدلیل، زمان باقیمانده رویدادی فیلم را در فشار قرار میدهد.
نیمه دوم فیلم، با کشف جریانات پنهان بین مرجان، همسر عماد، و مدیران خیانتکار شرکت، لابیرنتی پیچیده از ارتباطات درونسازمانی و برونسازمانی را به مخاطب ارائه میکند که برای بررسی جزئیات آنها، به زمان بیشتر نیاز است.
اعترافگیریهای روایت فیلم در سه نقطه عطف، یعنی اعتراف مرجان نزد عماد، اعتراف همسر سمیر، و اعتراف مدیر خیانتکار شرکت، همگی بیمقدمه و زمینهچینی لازم و به سرعت اتفاق میافتند. این بیان داستانی، نه جذابیتی در خود دارد و نه منطق روایت رئالیستی. همه این اعترافگیریها میبایست در زمان فیزیکی لازم و در پی کشف جزء به جزء این خیانتها ارائه میشد تا فیلم از جذابیت لازم برخوردار شود.
ساختار فیلمنامه، در ایجاد رویدادهای تعلیقی ناتوان است و چارهای جز رهاسازی یکباره مهمترین عناصر تعلیقساز خود ندارد. بخشهای حضور ستوده، مدیر حراست پتروشیمی، در فرودگاه، و بازگرداندن گروه اعزامی وزارتخانه به روش لمپنیسم، و همچنین مراسم اعترافگیری او از مدیر خیانتکار کارخانه، به روش تهدید و ارعاب غیرقانونی، همگی بیشتر به هذیانگویی و توهمات غیرواقعی شباهت دارند تا واقعیات زندگی جاری در ایران. این بخشها در عین غیرواقعی و غیرمنطقیبودنشان، ناتوانی نویسنده در ادامه منطقی داستان روایت را آشکار میسازند.
کارگردانی فیلم گیس، با حفظ ریتم، همچنان، ایجاد تمپوهای لازم برای گریز از یکنواختی را نیز از یاد نمیبرد و در مجموع فیلمی به روی پرده میبرد که ریتمی متنوع و جذاب دارد و از تمپوهای خوبی نیز برخوردار است. تدوین فیلم با سرعت و دقت خوبی در انتخاب و برشهای سریع همراه است تا فیلم از لحظات زائد و بیمحتوا عاری باشد. زمان فیلم، از محتوای لازم خود برخوردار است و از زمان پِرت و بیمحتوا خبری نیست.
صحنه، دکور، لباس، و گریم بازیگران، با دقتی انتخاب شدهاند که نیازی به بررسی جزئیات بوجود نمیآورد.
فیلم گیس، همچنان که در بیان روایی خود، دچار کاستی و ناتوانی است، در نتیجهگیری هم مانند شخصیتپردازی کارکترهایش دچار تردید و دودلی است. گیس، با بیان روایتگونه و غیررویدادی خود، کاراکترهایی سست و مردد میسازد که میتوانستند با تعلیقهای نفسگیر خود در جریان کشف جزئیات و آشکارسازی روابط پنهان، زمانی جذابتر از فیلم حاضر به مخاطب ارائه کنند.


