نگاهی به بازی مرجانه گلچین در «بامداد خمار»؛
دایهای که بازی را از متن بیرون کشید
تماشای مرجانه گلچین در نقش «دایه» خانوادهی بصیرالملک در بامداد خمار یادآوری دوبارهای است از اینکه بازیگریِ خوب، الزاماً در پررنگترین نقشها اتفاق نمیافتد.
فرزانه متین– تماشای مرجانه گلچین در نقش «دایه» خانوادهی بصیرالملک در بامداد خمار یادآوری دوبارهای است از اینکه بازیگریِ خوب، الزاماً در پررنگترین نقشها اتفاق نمیافتد. گاهی یک بازیگر، با حضوری محدود اما عمیق، نقشی را آنچنان زنده میکند که فضای صحنه را از آنِ خودش میسازد. گلچین در این سریال دقیقاً همین کار را میکند؛ او دایه را نه بهعنوان یک شخصیت فرعی، بلکه بهعنوان یک نیروی پنهان اما تعیینکننده در بدنهی روایت زنده کرده است. دایهای که برای ما دوست داشتنی است تا جایی عدم حضورش در یک قسمت از سریال، به شدت حس میشود.
او از همان قسمت نخست، با لحنی کهنه، پخته و پر از تجربه، جهانِ فضا و زمان قصه را به تماشاگر منتقل کرد. صدای او مثل کسیست که سالها سنگینیِ سرگذشت آدمها را به گوش شنیده و هر جملهاش بوی دانایی میدهد. نه عجله دارد، نه اغراق میکند و نه لحنش را به سمت ناله یا نصیحتگویی میبرد؛ بلکه هر واژه را چنان موزون و با طمأنینه ادا میکند که انگار از دل فرهنگ و سنت همان دوره بیرون آمده است. البته دیالوگ نویسی دقیق حسین کیانی در مقام فیلمنامه نویس را برای دایه نباید نادیده گرفت. مهارت گلچین در کنترل لحن باعث میشود دایه، تنها یک «کاراکتر» نباشد؛ بلکه بخشی از بافت تاریخی و عاطفی قصه شود.
بازی مرجانه گلچین فقط در صدا خلاصه نمیشود؛ او هر جمله را با یک مکثِ کوچک، یک تغییر نامحسوس در شدت صدا یا یک لرزش ریز در پایان جمله همراه میکند؛ تکنیکهایی که از یک بازیگر آگاه و کاملاً مسلط بر بیان برمیآید. این مکثها نهتنها معنا میسازند بلکه نوعی «آگاهی درونکاراکتری» را منتقل میکنند؛ انگار دایه همیشه چیزی بیشتر از آنچه میگوید میداند و همین دانستن، در نحوه ادا شدن کلماتش دیده میشود.
آنچه بازی او را به سطحی بالاتر میبرد، زبان بدن سنجیدهاش است. وی بهجای تکیه بر حرکات اغراقآمیز، از جزئیات بهره میبرد؛ از نحوهی تعظیم کردنش، از شیوهی جمع کردن چادر، از مچاله شدن انگشتانش وقتی اضطراب دارد، یا حتی از نحوهی نگاه کردنش که همزمان چند حس را منتقل میکند: دلسوزی، ترس، تجربه، و گاهی یک دلسوزی پنهان که گفتنش آسان نیست.بازی وی در قسمت ششم در رقابت با دایهی خاندان عطاالدوله بینظیر بود.
در ارتباط با دیگر شخصیتها نیز بازیاش منعطف و گوشبهصداست. اگر صحنه به تنش نیاز دارد، او زبان بدنش را تیزتر و فشردهتر میکند؛ اگر فضا آرام است، حضورش نرمتر و مادرانهتر میشود. این انعطاف نشان میدهد او نهفقط نقش خودش، بلکه ضرباهنگ کلی صحنه را میشناسد و با آن حرکت میکند—مهارتی که فقط بازیگران باتجربه و هوشمند دارند.
مرجانه گلچین در نقش دایه، کاری کرده که این شخصیت کوچک، تبدیل به یکی از ستونهای احساسی سریال شود. او نقش را «زندگی کرده» نه «اجرا»؛ و دقیقاً به همین دلیل است که دایه با آن پوشش ساده و رفتار بیادعا، در خاطر میماند. بازی او، باعث شده تا قصه در عمارت بصیرالملک جان بگیرد. حضوری که نه بلند است، نه شلوغ، اما ردش بر ذهن مخاطب میماند. بیتردید یکی از ماندگارترین نقشهای گلچین، دایرهی بامدادخمار است که نرگس آبیار به خوبی توانسته او را با توجه به تجربه اندوزی خودِ گلچین در خدمت داستان بگیرد.




