عدنان شاه طلایی: در ظاهر همه چیز از یک موقعیت آشنا آغاز میشود؛ روانکاوی که باید به حرفهای دیگران گوش بدهد و بیماری که برای مشکلات به او پناه آورده است. اما در فیلم “همین جا تمامش کنیم”ساخته “هرتان گولد فرد” اتاق درمان قرار نیست پناهگاهی امن برای اعتراف، گفتگو و بازشناسی خویشتن باشد.
اینجا حدود میان درمانگر و بیمار، میان راهنمایی و دخالت و حتی میان عقلانیت و آشفتگی، به تدریج اعتبار خود را از دست میدهد. فیلم از درون همین جابهجایی موقعیتها، کمدی سیاهی میسازد که گاهی به تعلیق یک داستان جنائی نزدیک میشود.
اولیس ورون با بازی “ریکاردو دارین” که تهیه کننده فیلم نیز هست روانکاوی است که سالها در جایگاه یک متخصص موفق و صاحب اعتبار قرار داشته. او در آغاز فیلم در مراسمی رسمی در برابر جمعی از همکارانش، با موقعیتی روبرو میشود که میتوانست نقطه اوج دوران حرفهایاش باشد؛ اما واکنش او به این تشریفات تصویری متفاوت از مردی ارائه میدهد که ظاهراً دیگر به ارزش کاری که انجام میدهد اطمینان ندارد.
ورون از روشهای متفاوت فاصله گرفته و به این نتیجه رسیده که گوش دادن و گفتگو، همیشه گرهای از زندگی آدمها باز نمیکند. دکتر برای رسیدن به نتیجه، به مداخله در زندگی بیمارانش روی میآورد و از محدودههایی عبور میکند که حرفه درمانگری برای محافظت از بیمار تعیین کرده است.
این تصمیم، نقطه آغاز طنز و بحران فیلم است. مردی که قرار بوده به دیگران کمک کند، حالا خود را صاحب اختیار زندگی آنها میبیند. تناقض جالب در این است که روشهای غیر متعارف او ظاهرأ جواب میدهند. همین موفقیت اولیه، دستاویزی برای توجیه رفتارهایی میشود که از نظر اخلاق حرفهای، قابل دفاع نیستند.
فیلم در این بخش، موضوعی قابل تأمل مطرح می کند.
آیا نتیجه مطلوب می تواند وسیله نادرست را توجیه کند؟ اگر کسی با دخالت در زندگی دیگری به او کمک کند؟ و آیا مجاز است حدود شخصی و اخلاقی او را نادیده بگیرد؟
ورورد مارتین نوشار نویسندهای گرفتار انسداد خلاقیت، این نظم شکننده را بر هم میزند. “دیگو پرتی” در زندگی واقعی روانپزشکی موفق است و تجربههای درمانگری دارد. او در فیلم صرفا بیماری نیست که به دنبال نسخهای برای بازگشت به زندگی عادی باشد. حضورش ورون را وادار میکند با موقعیتی روبهرو شود که در آن دیگر نمیتواند همه چیز را از پیش تعیین کند.
رابطه این دو مرد، به شکل ساده درمانگر و مراجعه کننده نیست و به نوعی رقابت پنهان تبدیل میشود؛ رقابتی که در آن هرکدام میکوشد دیگری را پیشبینی کند، بخواندش و بر او تأثیر بگذارد.
در چنین وضعیتی، پرسش این نیست که کدام یک از آنها مشکل روانی پیچیدهتری دارد؛ مسئله این است که چه کسی اختیار صحنه را دست گرفته. ورون به قدرت تخصص خود تکیه میکند و مارتین با رفتار و واکنشهایش این اقتدار را به چالش میکشد.
از این نظر انتخاب دو بازیگر اصلی اهمیت فراوان دارد. دارین در نقش ورون از همان جنس خونسردی و تسلطی استفاده میکند که در بسیاری از نقشهایش به یکی از ابزارهای اصلی بازی او تبدیل شده. او لازم نمیبیند برای نشان دادن اقتدار شخصیتش، صدایش را بالا ببرد یا باحرکات نمایشی، توجه تماشاگر را جلب کند. نوعی اطمینان در رفتار او وجود دارد که گاهی به خودپسندی نزدیک می شود. همین ویژگی به شخصیت ورون بُعدی دوگانه میدهد: مردی که میتواند بسیار منطقی به نظر برسد، اما در پس این منطق، میل شدیدی به کنترل دیگران پنهان کرده است.
“رواندرمانی درست” در آغاز زمینه مناسبی برای پرداختن به اخلاق درمانگری، خود شیفتگی حرفهای و میل انسان به تسلط بر دیگری فراهم میکند. اما هرچه داستان به سوی فضای جنائی و تعلیق پیش میرود، بخشی از این ظرفیت جای خود را به بازیهای روایی و موقعیتهایی میدهد که گاه بیش از اندازه به طراحی داستان وابستهاند.
فیلم ابتدا از طنزی نسبتأ تلخ و موقعیتمحور بهره میگیرد؛ طنزی که از جدی گرفتن بیش از حد شخصیتها و فاصله میان ادعاهایشان با رفتار واقعی آنها زاده میشود سپس به سوی تعلیقی میرود که یادآور برخی آثار کلاسیک سینمای دلهره است. این تغییر مسیر به خودی خود ایراد نیست، در حالی که در بخشهای دیگر داستان به پیامدهای جدی رفتار شخصیتها نزدیک میشود.
این دو گرایش گاهی به جای تقویت یکدیگر، باهم رقابت میکنند. از همین جا میتوان به عنوان اصلی فیلم نیز نگاهی انداخت. این عبارت در ارتباط با داستان، معنایی فراتر از پایان یک جلسه یا قطع یک رابطه پیدا میکند.
شخصیتها میخواهند چیزی را متوقف کنند، اما معلوم نیست چه کسی حق دارد نقطه پایانی را تعیین کند.
این فیلم در مجموع اثری است که ایده جذابش از اجرای نهائی آن پیشی میگیرد. “هرناند گولد فرد” به همراهی دارین و پرتی، موقعیتی سینمایی میسازد که هم ظرفیت طنز دارد و هم امکان تبدیل شدن به یک بازی روانی نگران کننده.
فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که خطرناکترین آدم اتاق، کسی است که به درست بودن تصمیمهایش اطمینان دارد. با این حال فیلمنامه در گسترش این ایده و حفظ تعادل میان کمدی، روانشناسی و تعلیق، همیشه موفق نیست.



دیدگاه شما