دنیا چهرازی :
تصادفی ساده، داوری دشوار
چیزی که بیش از آنکه مختص سینما باشد، آینهای از زیستِ جمعی ایرانیان است.
دنیا چهرازی– فیلم یک تصادف ساده جعفر پناهی، پس از دریافت نخل طلای کن، جایزه آسیاپاسیفیک، سه جایزه مهم از آکادمی معتبر گاتهام، جایزه حلقه منتقدان نیویورک و اخیرا جایزه بهترین فیلم بین المللی هیئت نقد امریکا، در حالیکه بسیاری آن را یکی از شانسهای اصلی اسکارتلقی میکنند، با واکنشهای دوگانهای در داخل و خارج از ایران روبهرو شدهاست.
ستایش گسترده منتقدان بینالمللی و از سوی دیگر موجی از نقدهای تند و منفی در فضای داخلی، نشانه شکافی عمیق میان نوع نگاه منتقدان ومخاطبان ایرانی و غیرایرانی به فیلم دارد.
این یادداشت قصد ندارد که دربارهی نقد سینمایی روایت و فیلمنامه، نکات فنی، بازیگری و شرایط ساخت ویژهی فیلم صحبت کند. از اینرو که به نظرمیرسد، در پسِ واکنشهای تندی که این روزها نسبت به فیلم پناهی برآمده،چیزی عمیقتر از مخالفت سینمایی با یک فیلم به چشم میخورد. چیزی که بیش از آنکه مختص سینما باشد، آینهای از زیستِ جمعی ایرانیان است. جامعهایکه در ظاهر مشتاق و به دنبال چندصدایی است، اما در عمل هنوز در بسترهمان الگوهای قدیمی حرکت میکند. جامعهای که هر گروهاش قاطعانه باوردارد راه درست همان است که خودش میبیند، و آینده باید بر اساس میل و فهم شکل بگیرد. در چنین فضایی طبیعی است که فیلمی با پرسشی اساساًاخلاقی، آن هم از دل یک جریان فکری مشخص، به چشم بسیاری نه یکموقعیت پیچیده، بلکه یک موعظه سانتیمانتال برسد.
فارغ از نگاه سیاستزده برخی از جشنوارهها، منتقدان بینالمللی فیلم رابهعنوان اثری اخلاقمحور میبینند. روایتی انسانی که در دل خشونت ساختاری، امکان مواجههی اخلاقی را جستوجو میکند و از انتقامجویی کور فاصله میگیرد. برای مخاطب غیرایرانی، تصمیم قهرمان فیلم در خودداری از انتقام، چرخشی معنادار از قانون جنگل به سمت برپایی قانون مدنی است واین همان لحظهای است که سینما میتواند خشونت درونی سیستم را افشا کند بیآنکه آن را بازتولید کرده باشد. همین انتخاب اخلاقی است که باعث شده فیلم برای مخاطب جهانی واجد اهمیتی جهانشمول و فراتر از یک داستان محلی باشد.
از طرف دیگر، برای بخشی از منتقدان و مخاطبان ایرانی که اثر را برآمده ازدل تجربه زیسته سیاسی و اجتماعی خود میدانند، انتخاب اخلاقی قهرمان فیلم دقیقاً همان نقطهای است که خشم و واکنش منفی برمیانگیزد.
داستان فیلم از آنجا شروع میشود که کارگری به شکل تصادفی، بازجوی سابقش «پا قشنگ» را پیدا کرده است و حالا در آستانه انتقام است. اما ازآنجایی که در بازجویی همیشه با چشمان بسته حضور داشته است، درلحظهای تردید میکند که آیا واقعاً این فرد همان پا قشنگ است یا خیر. برای همین با کمک دیگر قربانیان و به شکل وسواسگونهای سعی میکنند که هویت بازجو را از طریق لمس، بو و صدا تشخیص دهند. وقتی مطمئن میشوند که اوهمان بازجو است، برخلاف تصور، با شنیدن ابراز پشیمانی نیمبند و ناشی ازترس، رهایش میکنند. بازجویی که تا آخرین لحظه هم دست از تهدید و رجز خوانی برنمیدارد. حتی این قربانیهای متمدن، حساب بازجو را ازخانوادهاش نیز سوا میکنند و در شرایطی خاص به کمک خانواده بازجو میشتابند.
ماجرا این است که در جامعهی سیاستزده و ملتهبی که فقدان گفتوگو و تبادل عقیده در آن موج میزند و هر گروه و تفکری خود را سخنگوی حقیقت میداند وعقیدهی دیگران را خطا یا خیانت تلقی میکند، روایتی که خشونت را مهار میکند و بهجای انتقام، التزام به قضاوت مسئولانه را مطرح میکند، بهسرعت به مماشات، سانتیمانتالیسم یا دور بودن از واقعیت جامعه متهم میشود. برای همین آنچه در نگاه نخست ممکن است نقد منفی سینمایی بهنظر برسد، در عمق خود واکنشی به همین ناتوانی ریشهدار جامعه در پذیرش چندصدایی است.
از اینرو، رفتار اخلاق مدارانه قربانیان (بخوانید قهرمانان) این فیلم، که غالباً در ادبیات سیاسی ایران با تفکر چپ مرتبط دانسته میشوند، در جامعه خشمگین فعلی و در نگاه اول دور از واقعیت به نظر میرسد. در فرهنگی که منطق «قیصر» هنوز یکی از الگوهای ناخودآگاه عدالتخواهی است و جمع کثیری ازمردم لازمهی برپایی عدالت در نبود سیستم رسیدگی عادلانه به جرم را درانتقامجویی میبینند، طبیعی است که برای آنها چنین رفتار اخلاق مدارانهای در فیلم، غیرواقعی یا حتی عصبانیکننده بهنظر برسد.
نزدیک به همین فضای مقایسه است که برخی مخاطبان ناخودآگاه پایان فیلم یک تصادف ساده را در کنار فیلم «دانه انجیر معابد» قرار میدهند. فیلمی که در شرایط تولیدی مشابهی ساخته شده اما مانیفستی کاملاً متفاوت ارائه می دهد. فیلم «دانه انجیر معابد» عقیده دارد که فساد را باید هماندم و در هرموقعیتی که به دست میآید ریشهکن کرد، وگرنه دوباره خواهد رویید.
اما پناهی مسیر دیگری پیشنهاد میکند که آن هم پایبندی به اخلاق و واگذاری تعیین مجازات به فرآیندهای قانونی است حتی در دشوارترین موقعیتها.
با این حال، فیلم «یک تصادف ساده» یادآوری میکند که فاصله گرفتن ازخشم و پذیرش چندصدایی تنها راه عبور از قانون جنگل و خشونت متقابل است. آنچه در انتهای فیلم برای مخاطب ایرانی عصبانیت ایجاد میکند، عدم انتقام کارگر و زن هنرمند همدست او است. اما در برابر بیمنطقی و خشونت گفتاری برخی از مخالفان وضع موجود، آنها که در واکنشها وقضاوتهایشان، مأمور سرکوب، فوتبالیست، هنرمند و هر طیف سیاسی، عقیده و هر صدای ناهمسو را یککاسه و فاقد حق حیات مدنی میدانند، شاید ضرورت مسیر اخلاقی پناهی آشکارتر شود. مسیری که از حذف فاصله میگیرد و برتشخیص، قضاوت مسئولانه و قانونمداری تأکید میکند. حتی با اینکه در نمای پایانی فیلم تاکید دارد که در هر صورت و با هر تصمیمی، همچنان و تا مدتها قرار است هراس پژواک صدای پای «پاقشنگها» در ناخودآگاه جامعه لرزه بیندازد و رهایی از آن شاید به سادگی ممکن نباشد.
درست به همین دلیل شکاف میان نگاه منتقدان داخلی و خارجی قابل فهممیشود. منتقد خارجی از فاصلهای تاریخی-روایی به فیلم نگاه میکند و ایدهی نو فیلم در نمایش ظرفیت اخلاقی انسان در شرایط سرکوب را میبیند و تحسین می کند، اما منتقد ایرانی در دل بحران و تجربه زیسته سیاسی خود ایستاده و اثر را نه صرفاً بهعنوان تأمل و تلنگری اخلاقی، بلکه بهعنوان مداخلهای درنزاعهای جاری سیاسی ارزیابی میکند.
در نهایت فیلم «یک تصادف ساده» آینهای است که نهتنها خشونت ساختارقدرت، بلکه خشونتی را که در فرهنگ عمومی رسوب کرده نیز نمایان میسازد. خشونتی که نمیگذارد روایتهای متفاوت شنیده شوند و هر صدای ناهمسو بیدرنگ محکوم میشود. شاید به همین دلیل است که فیلم در خارج از مرزها به عنوان بیانیهای اخلاقی ستایش میشود، اما در داخل با موجی از سوءتفاهم و واکنش احساسی مواجه میگردد. شکافی که خود گویای مسیر دشواری است که جامعه برای عبور از چرخه انتقام و ورود به فضای گفتوگو وقانونمداری پیشِ رو دارد.


